تبليغاتX
عشق
 
عشق
 
 
از عشق تا عشق
 
سر كلاس ادبيات معلم گفت: فعل رفتن رو صرف كن!

گفتم: رفتم ...رفتي ...رفت ساكت مي شوم ، مي

خندم ، ولي خنده ام تلخ مي شود معلم داد مي زند :

خوب بعد ؟ ادامه بده و من مي گويم :

رفت ...رفت ...رفت رفت و دلم شكست ... غم رو دلم

نشست رفت و شاديم مُرد ... شور و نشاط رو از دلم

برد رفت ...رفت ...رفت!!! و من مي خندم و مي گويم : 

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است كارم از گريه 

گذشته كه به آن مي خندم
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/07ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 
دستهايم تا ابد تنهاست ، مي داني؟

آسمانت را مگير از من ، که بعد از تو

زيستن يک لحظه هم ، بي جاست ، مي داني؟

تو ، خودت را هديه ام کردي ، ولي من هم

شعرهايم را که بي پرواست ، مي داني؟

هر چه مي خواهيم – آري – از همين امروز

از همين امروز ، مال ماست ، مي داني؟

گرچه من ، يک عمر همزاد عطش بودم

روح تو ، هم – سايه درياست مي داني؟

دوستت دارم! - همين ! اين راز پنهاني

از نگاه ساکتم پيداست ، مي داني؟

عشق من ! – بي هيچ ترديدي – بمان با من

عشق يک مفهوم بي «اما» ست ، میدانی؟
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1390/02/13ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 

اولین روز دبستان بازگرد
کودکیها شاد و خندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیبا ترند
یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد چاپلوس

با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبرا می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داش
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1390/02/13ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 
 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1390/02/12ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 
امروز براتون یک سری از ویژگی مردان رو که فقط مختص ان هاست رو اوردم امیدوارم خانم ها ناراحت نشن....((ادامه اش در ادامه مطلب))

1-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست

۲-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید

۳-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه

۴-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید

 




ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه 1390/02/10ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 
نبرد رستم و جومونگ(طنز.خیلی با حاله)

کنون رزم جومونگ و رستم شنو،

دگرها شنیدستی این هم شنو

....

به رستم چنین گفت اون جومونگ!

ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم...

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/04ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 

تصاویری از یک زن و شوهر کاملا خوشبخت......منبع:www.takbarg.ir


بقیه اس در ادامه مطلبه حتما ببینید و عبرت بگیرید


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه 1390/02/02ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1390/01/31ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 
در شهر صدای پای ادم هایسیت...

که همچنان که ترا می بوسند برایت طناب دار می بافند....

ادم هایی که صادقانه دروغ می گوییند و عاشقانه خیانت می کنند...

کاش دل ها نا قدری پاک بود که برای بیان د.ستت دارم نیازی بهقسم خوردن نبود

 |+| نوشته شده در  شنبه 1389/12/07ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 

سلام امروز یک اهنگ از گلشیفته فراهانی بارتون گذاشنم....امید وارم راضی باشید.....

برای دانلود لینک زیر کپی کنید و بر روی لینک ادرس پیست کنید.....ببخشید به این صورت گذاشتم


http://allstar1992.persiangig.com/mp3/Golshifteh%20Farahani%20-%20Shahzadeye%20Gheseye%20Man-allstar.blogfa.com-1389.mp3

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1389/11/18ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط جواد رضائی  | 

من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو



سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو



تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم



آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو



من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام



یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو



پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد



هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو



گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم



من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟



سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام



من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟



حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین



جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو



من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام



اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو                              على انسانى 




ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه 1389/11/15ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط جواد رضائی  | 
به راحتی علت اینکه نمی خواهید با کسی ارتباط برقرار کنید را توضیح میدهید

باوجود اینهمه بیماری های مختلف دیگر هر روز با یکی بودن به اندازه گذشته جذابیت ندارد. مسئله تمایل به تک پر بودن نیست مسئله حرف زدن درمورد آن است. تعداد زیادی از زن ها و مردها تک همسری هستند و احساس می کنند که تمایلشان برای چشم پوشی از بقیه به همسرشان قدرت بیشتری می دهد. اما وقتی دوست داشته باشید که این حس و تمایل خودتان را توضیح دهید نه تنها عاشق هستید بلکه فردی منطقی و فهمیده نیز به نظر خواهید رسید.

دفترچه خاطرات گذشته تان را دفن می کنید.

"من دفترچه خاطراتم را دفن کرده ام!" این جمله نه تنها تک پر بودن فرد بلکه برنامه داشتن برای آن را نشان می دهد مخصوصاً وقتی می گویید که هیچکس از آشنایانتان به پای معشوق فعلیتان نمی رسد. تمایل شما برای خلاص شدن از آن، نشان از این واقعیت دارد. همچنین نشانه این است که دیگر هیچ تمایلی برای دیدن عشق های قبلیتان ندارید و این یعنی در این رابطه دیگر میلی به برگشت وجود ندارد و فقط می خواهید به جلو بروید.

شاید با خودتان فکر کنید که منصفانه نیست که دفترچه خاطرات را در شومینه بیندازید و بسوزانید، به همین دلیل اطلاعاتتان را روی لپ تاپ شخصیتان که دست هیچکس به آن نمی رسد ذخیره می کنید. تعهد، تعهد است.اگر تظاهر کنید که دفترچه خاطراتتان را دور ریخته اید یعنی تظاهر به متعهد بودن می کنید. پس بزرگ شوید: اگر به اندازه کافی بزرگ شده اید که کسی که دوستش دارید شما را جدی بگیرد، پس یعنی به اندازه کافی هم بزرگشده اید که خودتان خودتان را جدی بگیرید. در روابط متعهد دیگر جایی برای دوز و کلک نیست.

جایی می روید که از آن متنفر هستید.

اینکه دلتان بخواهد که با عشقتان جایی بروید که به شدت از آنجا متنفر هستید و اصلاً هم به خاطر آن ناراحت نشوید یکی از نشانه های خوب عاشق شدن است.

وقتی تازه شروع به قرار گذاشتن کرده بودید وسوسه می شدید که این رابطه را بر هم بزنید. در مرحله بعدی رابطه برای خودتان می ایستید و کارهایی که دوست ندارید را به هیچ وجه انجام نمی دهید. این فرایند کاملاً لازم است چون اگر قرار است یک عشق واقعی وجود داشته باشد باید بر مبنای اینکه خود واقعیتان کیست بنا شود نه کسی که طرفتان دوست دارد باشید. اما وقتی در آخر به عشق می رسید نیاز به اثبات مداوم خودتان با تاثیرات معشوقتان نرم تر می شود و این حس بخشش به خاطر عشقتان سخاوتتان را جبران می کند.

لازم نیست خوب حواستان به همه چیز باشد تا همه چیز 50-50 باشد. اما وقتی حس کنید که عدالت و مساوات و احترام بینتان وجود دارد آنوقت برای انجام کاری که از آن متنفرید اما طرفتان به آن علاقه دارد تمایل بیشتری پیدا می کنید. به عبارت دیگر، آن فرد از آن کار یا اتفاق مهمتر می شود.


اگر ولخرج باشید صرفه جوتر و اگر خسیس باشید دست و دلبازتر می شوید



مسئله پول نیست بلکه میل به امتحان کردن اعتقادات اصلی به خاطر ارزش گذاشتن به فردی دیگر و دیدگاه و نظرات اوست. هر رابطه خوبی ما را تغییر می دهد. اگر با عشقتان بودن باعث می شود یک بخش اصلی از خودتان راتغییر دهید فقط نشانه عشق نیست، بلکه نشاندهنده احترام و میل به یادگرفتن از همدیگر است. این یعنی رابطه تان اینقدر امن هست که بخواهید در آن دست به امتحان کردن کاری جدید بزنید.

ریا و دورویی را فراموش کنید. باید اینقدر جرات، قدرت و انرژی داشته باشید تا سیستم اعتقادی خودتان را چه سیاست، سقط جنین، غذای چینی، مسافرت، بچه دار شدن، باغبانی، پول یا هر عقیده دیگری به چالش بکشید.


هیچ کاری نکردن اما با هم بودن فوق العاده به نظر می رسددر مراحل اول رابطه عطش عمیقی برای شناختن همدیگر وجود دارد اما این دوران کمی ترسناک هم به نظر می رسد چون ممکن است طرف مقابل کسی نباشد که شما فکر می کردید یا بدتر از آن، شما آن کسی نباشید که طرف مقابلتان می خواسته است. بااینکه در ابتدای رابطه هیچ چیز قطعی نیست اما شما فکر می کنید که اینطور است به همین خاطر دوست دارید همیشه با هم باشید و کاری انجام دهید، چه در ملاء عام چه محرمانه. در این دوران همیشه دنبال جایی هستید که با هم بروید و کاری که با هم انجام دهید. اگر زن و شوهریهستید که به رابطه جنسی علاقه دارید، کارهایی که می کنید هم پیراموناین رابطه خواهد و بقیه کارها اهمیت زیادی نخواهد داشت. اما وقتی آن عطش جنسی اولیه فروکش کرد دوست دارید پز همدیگر را به بقیه بدهید چون حس می کنید که خوب با هم جور شده اید و به آن افتخار می کنید.

وقتی حس کنید که هیچ کاری نکردن اما با هم بودن هم می تواند لذت بخش باشد یعنی عاشق شده اید چون مراحل قبلی که مرحله ترس، رابطه جنسی و پز دادن است را پشت سر گذاشته اید. حالا رابطه فقط به شما دو نفر منحصر می شود نه آدم ها یا کارهای دیگر. درواقع بااینکه در زندگی طبیعی همدیگر وارد شده اید اما با هم بودن برایتان فوق العاده ترین چیزی است که میتوانید فکر انجامش را بکنید.

حاضرید خودتان بودن را به خطر بیندازید خودتان بودن مهمترین مسئله ممکن است. بقیه مواردی که در این مقاله ذکر کردیم همه مستلزم این است که خودتان باشید اما وقتی واقعاً کسی را دوست داشته باشید دوست دارید بداند که شما که هستید و شما را برای آنچه کههستید دوست بدارد نه آنچه که تظاهر می کنید هستید. وقتی در یک رابطه عاشقانه واقعی باشید می توانید صادق و رک و راست باشید و از فرصت ها استفاده کنید.

بخش نیرنگ آمیز عاشق بودن این است که می تواند شما را ترغیب کند خودتان باشید. شما دوست دارید کسی که قرار است شریک زندگیتان شود همیشه خوشحال و خوشبخت باشد و تنها راه آن این است که خودِ واقعیتان باشید. مطمئناً الان که او را اینقدر دوست دارید دلتان نمی خواهد با دروغ با او زندگی کنید اما باید مراقب باشید که به چه اعتراف می کنید. یادتان باشد که بین صداقت و دورویی سکوت است. اگر اینقدر بزرگ شده اید که عاشق شوید، پس اینقدر عاشق شده اید که بفهمید بعضی وقت ها باید ساکت باشید.
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1389/07/20ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط جواد رضائی  | 

در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس کنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
و سراينده ي عشق
آفريننده ماست






مهربانيست که ما را به نکويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديک ، زيبا و بزرگ
دوزخي دارد – به گمانم -
کوچک و بعيد
در پي سودايي ست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست






در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و رياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس کنند
لاي انگشت کسي
قلمي نگذارند
و نخوانند کسي را حيوان
و نگويند کسي را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غايب بکند




و به جز از ايمانش
هيچ کس چيزي را حفظ نبايد بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالي نشود از احساس
درس هايي بدهند
که به جاي مغز ، دل ها را تسخير کند
از کتاب تاريخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسي حرف دلش را بزند






غير ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا ، کسي بعد از اين
باز همواره نگويد:"هرگز"
و به آساني هم رنگ جماعت نشود
زنگ نقاشي تکرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگي را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خلقت خلق




کار را در کندو
و طبيعت را در جنگل و دشت
مشق شب اين باشد
که شبي چندين بار
همه تکرار کنيم :
عدل
آزادي
قانون
شادي
امتحاني بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ايم




در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن آخر وقت
به زباني ساده
شعر تدريس کنند
و بگويند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما


 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1389/07/20ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط جواد رضائی  | 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/11ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 



بقیه اش تو ادامه مطلبه دوستان حتما" ببینید خیلی زیباست
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1389/07/06ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 


متن سنگ قبر پروین اعتصامی

آنکه خاک سیه اش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گرچه تلخی از ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است


متن سنگ قبر فروغ فرخزاد

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

واز نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی برای منه

ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم


متن سنگ قبر کوروش کبیر

ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی

میدانم خواهی آمد

من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم

بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر


متن سنگ قبر فریدون مشیری

سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین

گر مرا می جویی

سبزه ها را دریاب با درختان بنشین


  متن سنگ قبر فردین

بر تربت پاکت بنشینم غمناک

کوهی زهنر خفته بینم در خاک

از روح بزرگ هنریت فردین

شاید مددی به ما رسد از افلاک


متن سنگ قبر بابک بیات

سکوت سرشار از ناگفته هاست


متن سنگ قبر خسرو شکیبایی

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

عشق پیدا شدوآتش به همه عالم زد


متن سنگ قبر حافظ

بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود


متن سنگ قبر شاپور

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست……


متن سنگ قبر سهراب سپهری

به سراغ من اگر می آیید

نرم وآهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من


متن سنگ قبر منوچهر نوذری

زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی

چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی


متن سنگ قبر وینستون چرچیل

من برای ملاقات با خالقم آماده ام

اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست


متن سنگ قبر اسکندر مقدونی

اکنون گور او را بس است

آنکه جهان اورا کافی نبود


متن سنگ قبر نیوتن

ظبیعت وقوانین طبیعت در تاریکی نهان بود

خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید……

وهمه روشن شد


متن سنگ قبر لودولف کولن(ریاضی دان)

۳/۱۴۱۵۶۲۳۵۳۵۸۹۷۹۳۲۳ ۸۴۶۲۶۳۳۸۶۲۲۷۹۰۸۸


متن سنگ قبر فرانک سیناترا(بازیگر و خواننده)

بهترین ها هنوز در راهند….

انسانهای بزرگ واقعا” بزرگند


متن سنگ قبر ویرجینیا وولف(نویسنده)

در برابرت خود را پر میکنم از فرار نکردن ای مرگ

منبع:تا ابد برایم بمان_..سمانه

 |+| نوشته شده در  جمعه 1389/07/02ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 
بر سنگ قبر من بنویسید : خسته بود اهل زمین نبود نمازش شكسته بود ...

برسنگ قبر من بنویسید : شیشه بود تنها از این نظر كه سراپا شكسته بود ...

بر سنگ قبر من بنویسید : پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود ...

بر سنگ قبر من بنویسید : این درخت عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود ...

بر سنگ قبر من بنویسید : كل عمر پشت دری كه باز نمی شد نشسته بود ...!

 |+| نوشته شده در  جمعه 1389/07/02ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط جواد رضائی  | 
لطفا" به لینک زیر تشریف ببرید و به وبلاگ حقیر بنده را ی بدهید


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگین

 |+| نوشته شده در  شنبه 1389/06/20ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط جواد رضائی  | 
سلام عرض میشه....

امروز براتون یک سری جک اوردم...می دونم الان داری میگی که موضوع وبلاگ من عشق هستش اما جک گذاشتم......راستش فکر کردم زیاد از عشق و عاشقی و غم گذاشتم  مطالب داره یک کم خشک میشه ...می دونم هرچی از عشق حرف زد و مطلب گذاشت کمه اما این جک ها برا زنگ تفریح بد نیست....

اگر راجع به این موضوع انتقاد و یا سخنی هست تو نظرات بگید یا از طریق یاهو برام اف بذارید

در ضمن من در این جک ها قصد مسخره کردن کسی رو نداشتم اگر به کسی بر خورد یا باعث ناراحتی کسی شدم من رو ببخشید

تو ادامه مطلبه ...بخونید....درجه یک و غیر تکراری...تازه تازه....

پیشنهادات و انتقادات فراموش نشه


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/16ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 

من با تو هرگز

 سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم

 سلام ای خنجر حرفای مردم

 سلام ای آشنا با رنگ خونم

سلام ای دشمن زیبای جونم

بازم نامه می دم با سطر قرمز

 آخه این بار شده من با تو هرگز

نمی خوام حالتو حتی بدونم


 تعجب می کنی آره همونم

 همونی که زمونی قلبشو باخت

همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت

 همونی که برات هر لحظه می مرد

 که ذکر نامتو بی جون نمی برد

همونم که می گفتم نازنینم

بمیرم اما اشکاتو نبینم

 همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود

اگه زانو نمی زد غم باهاش بود

حالا آروم نشستم روی زانوم

 ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم

 تعجب می کنی آره عجیبه

 می خوام دور شم ازت خیلی غریبه

 خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟

 با این نامردیات بازم باهاتم ؟

 برات کافی نبود حتی جوونیم

تموم شد آره گم شد مهربونیم

 دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
 

نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره

 دیگه بسه برام هر چی کشیدم

 فریبی بود که من از تو ندیدم ؟

 دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
 

کسی هست تو خیال تو نباشه ؟

عجب حتی دریغ از یک محبت

دریغ از یک سر سوزن صداقت

 دریغ از یک نگاه عاشقونه

دریغ از یک سلام بی بهونه

نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست

 اگر چه این چیزا درد شما نیست

گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟

چیه توهین به ذات محترم شد ؟

 دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ

 که عشق ما رسید به سد هرگز


شاعر : مریم حیدر زاده
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/11ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 

چقدر سخته خرد شدن ذره ذره غرورتو به چشم ببینی...ببینی که چه جوری داره لهت میکنه عشقش

.

.

.

.

چقدر سخته که بشکنن دلتو و حتی دیگه یه بار واسه دلداری هم پیشت نیان.
.
.
.
.
چقدرسخته اونی که همیشه به تو میگفت دوست داره و جز تو با
هیشکی نیست تو روت وایسه بگه آره من میخوامش...!!
.
.
.
.
چقدر سخته تنها باشی تنهای تنها و یادت بیاد اون روزایی که دورت پر بود از دوستایی که برات پرپر میزدن.
.
.
.
.
چقدرسخته اون دوستایی که یه عمر دم از رفاقت و عشق میزدن خیلی راحت پاشونو بذارن رو اون دوستی ها وتنها عشقتو ازت بگیرن
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/02ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 

داستان عشق


در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی

احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان

کردند.

اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزس از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت

تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت با کشتی یا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک

خواست.

“ثروت، مرا هم با خود می بری؟”

ثروت جواب داد:

“نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم.”

عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.

“غرور لطفاً به من کمک کن.”

“نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.”

پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.

“غم لطفاً مرا با خود ببر.”

“آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.”

شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غدق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.

ناگهان صدایی شنید:

” بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.”

صدای یک  بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند

ناجی به راه خود رفت.

عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود  پرسید:

” چه کسی به من کمک کرد؟”

دانش جواب داد: “او زمان بود.”

زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟”

دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که:

“چون  تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.”

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1389/05/26ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 

             عشق

 
زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی
مرد جوان: مرا محکم بگیر
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی
سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه
که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن
جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند

و این است عشق واقعی. عشقی زیبا

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/24ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 
امروز واستون یه داستان زیبای عتشقانه اوردم که خیلی قشنگه.........

حتما" بخونیدش توی ادامه مطلب..

نظر هم یادتون نره


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/13ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 
سلام امروز یک عکس خیلی جالب اوردم براتون............

حتما" برید ببینید.............

این عکس .......خففففففففففنننننننننننننننننننننننننن........... دختری که تو مترو نام ایستگاه ها رو میگه .....

تو ادامه مطلبه ........اصلا" از دستش نده.........

نظر یادت نره هااااااااااااا............


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/13ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط جواد رضائی  | 

نمی دونم تا حالا چیزی در مورد اخراجی های 3 شنیدید یا نه ولی من در موردش تحقیق کردم .  اگه دوست دارید بدونی به ادامه مطلب رجوع کنید.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/29ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط جواد رضائی  | 

تولد امام سجاد رو به هم تبریک میگم. امیدوارم این امام بزرگوار لطفی در حد عاشق ها بکنن رو باعث رسیدن عاشق ها به معشوق هاشون برسن . از ما که گذشت این دعا واسه شما بود:


در ادامه مطلب قسمتی از زندگی نامه این امام بزرگوار را بخوانید


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه 1389/04/25ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط جواد رضائی  | 

اس ام اس های عاشقانه مخصوصه خداحافظی تلخ عاشق و معشوق از هم حتما تو ادامه مطلب بخونش


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/21ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 

آن کس که علی را خدا می داند                                  

کفرش به کنار عجب خدایی دارد


 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1389/04/20ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط جواد رضائی  | 

متن اهنگ(اینو زدم تا بدونی) مجید خراط ها:

اينو زدم تا بدوني موقع رفتنت نبود خدا نگه دارت باشه گر چه دلم راضي  نبود

حق نداري كه بگذري  از  حرف من به سادگي  زدم كه يادت بمونه  هر جا ميري بايد بگي 

اينو زدم  اما دلم كه از تو دل نميكنه  واي بميرم رو صورتت  جاي  انگشتاي منه  گريه نكن عزيز من الهي دستام

بشكنه  اما بدون هر جا بري خاطرهات مال منه برو ولي بدو كه من  ميمونو توي حسرتت  اره الهي بشكنه دستي

كه خورد به صورتت قربون  گريه هات برم  رفتنتم به دل نشست  بايد پياده شيم گلم قايقمون به گل نشست  اينو

بدون فدات بشم تو بدترين  وضعيتم اينو زدم تا  بوني از دست تو ناراحتم  تصميمتو عوض نكن  اگه ميخواي بري برو

 درسته كه زدم ولي خيلي دوست دارم تورو  الهي قربونت برم  خيلي برام بودي عزيز  از پيش من برو ولي

 خاطراهامو دور نريز از پيش من برو خاطراه هامو دور نريز اينو زدماما دلم كه از تو  دل نمي كنه  واي بميرم رو

صورتت  جاي انگشتاي منه  گريه نكن عزيز من  الهي دستم بشكنه  اما بدون هر جا بري خاطره هات  مال منه

اگر چه خيلي داغونه هرمتي داره اين خونه  زدم كه جاي حلقمون  رو صورتت خونه كنه الهي قربونت برم  اشكات

اتيشم ميزنه اخ روي ماهشو ببين  الهي دستم بشكنه

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/16ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط جواد رضائی  | 
 
  بالا  

آگهی بهترین وبلاگ

���ی ���ی�� �� ���ǐ ���� ��ی� ���یی�
قالب قالب وبلاگ
جایزه تبدیل وبلاگ به سایت Sponsered by وبلاگ

http://gavadty.blogfa.com/
سايت بزرگ كربلايي جواد مقدم