عشق در ارواح.....
..........روح مادر به خاطر عشق به فرزند بازگشت.........
در این جهان گاهی اتفاقاتی رخ می دهد که انسان نمی تواند برای آنها توجیح علمی مناسبی پیدا کند یکی از این حوادث حدود چهل سال قبل در شهر بزرگ تهران اتفاق افتاد و ماجرا از این قرار بود که زوج جوانی پس از ازدواج در همان محله خود ساکن شدند و پس از مدتی خانم جوان باردار شده و با عشق و علاقه وصف ناپذیر روزها را سپری می کرد این عشق و علاقه به فرزند در این خانم جوان به حدی زیاد بود که همه اهالی محل راجع به آن صحبت می کردند و پس از مدتی این خانم جوان به هنگام وضع حمل دچار مشکل شده و فوت می کند پس از پایان مراسم خاکسپاری اقوام و نزدیکانی که در این چند روز از نوزاد تازه متولد شده نگهداری می کردند اظهار می کنند که این نوزاد از روز تولد و ظرف این چند روز از سینه هیچکس شیر نخورده وشیشه را نیز نمی پذیرد و نکته نگران کننده هم در این است که گریه هم نمی کند و خیلی عادی می خوابد پدر نوزاد نگران شده و به پزشک مراجعه می کند که در کمال تعجب می شنود که نوزاد کاملا سالم است و پس از بازگشت به منزل هنگام شب ناگهان هاله ای از نور را مشاهده می کند که دور بدن نوزاد را پوشانده و همانطور که خیره به آن نور نگاه می کرد تصویر صورت همسر خود را درون آن نور می بیند چند روزی به همین شکل سپری می شود تا اینکه مرد جوان همسر خود را با تجسد کامل درست با همان وضعیت زمان حیاتش مشاهده کرد که مشغول شیر دادن به فرزندش است و این تصور که آیا این واقعیت دارد مرد جوان را واداشت تا همسایگان را مطلع کند همه در ابتدا فکر می کردند مرد جوان در فراق دوری همسر متوفی خود دچار توهم شده است ولی مرد جوان با اصرار زیاد از آنها خواست تا صبر کنند و زمانی که برای شیر دادن نوزاد ظاهر می شود او را ببینند همه قبول کردند و پس از گذشت ساعاتی ناگهان همسر مرد جوان را مشاهده کردند که وارد اتاق شد و بعد از نشستن کنار نوزاد خود پشت به دیگران مشغول شیر دادن به کودک شد ابتدا همه با تعجب یکدیگر را نگاهی کردند و پس از اطمینان از اینکه همه این زن را می بینند ولوله ای به پا شد و این سروصدا باعث شد جمعیتی در پشت در خانه در آن نیمه شب جمع شوند تا بتوانند روح این زن را که مانند انسانی زنده به فرزند خود شیر می داد تماشا کنند و این ماجرا تا ماهها ادامه داشت و مردم از همه جا می آمدند و ساعتها انتظار می کشیدند تا موفق به دیدن این روح می شدند با هیچکس در طول این مدت حرف نزد و فقط در همان ابتدای حضور خود به مرد جوان گفته بود که خداوند مهربان اجازه داده تا مدتی بتوانم به فرزندم شیر بدهم و اجازه گفتن مطلب دیگری از آن جهان را ندارم و این روح پس از پایان زمان شیر دادن به فرزندش و رفتنش دیگر هرگز دیده نشد .